
برای چندمین بار بهم ثابت شد جنبه رمان خوندن یا سریال دیدن ندارم. چنان محو شخصیتهای داستان میشم اون مدت و با تکتک کاراکترها زندگی میکنم که انگار واقعین و دیگه بعدش یکی باید منو از برق بکشه بیرون تا برگردم به حالت عادی. چندسالی بود میخواستم سریال خاتون رو ببینم ولی فرصتش پیش نمیومد. این چند روز خاتون میدیدم و امروز قسمت آخر بود که اصلا انتظارش رو نداشتم اینجوری پایانش مبهم باشه، با اینکه سریال جذابی بود ولی آخرین قسمتش اعصاب خوردکن تموم شد، نویسنده میتونست یکم مهربون تر قصه رو جمع کنه. الان فکرم پیش شیرزاده که درنهایت چه سرنوشتی براش اتفاق افتاد، بنظرم خیلی مظلوم واقع شد و این همه درگیری حقش نبود،اشکان خطیبی به شدت بازی معرکهای داشت توی این سریال...
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.